تبليغاتX


رمضان

پنجشنبه دوازدهم آذر 1388

عشق است امیرالمومنین

حضرت علی فرمودند:

 

اختیار كردم از كتب آسمانی دوازده آیه را و روزی سه بار به آنها نگاه می كردم.

1.       ای فرزند آدم! تا سلطنت من باقیست از هیچ صاحب قدرتی نترس كه سلطنت من باقی و همیشگی ست.

2.       تا خزانه من پر است در غم روزی مباش و بدان كه گنجینه من هرگز خالی نمی شود.

3.       قسم به حق من بر تو كه من دوست توام، تو نیز دوست من باش.

4.       به كسی جز من دل مبند زیرا منم كه به تو نزدیك بوده و خواسته های ترا برآورده می سازم.

5.       همه چیز را برای تو و تو را برای عبادت آفریدم.

6.       تو را از خاك آفریدم خسته نشدم، چگونه روزی رساندن به تو مرا خسته می كند؟

7.       برای خاطر خود بر من خشم می گیری؟ آیا می شود به خاطر من بر نفست خشمگین شوی؟

8.       آنكه ترا میخواهد به خاطر خودش میخواهد. من تو را برای خودت میخواهم، از من فرار مكن.

9.       برای من است بر تو واجباتی و برای تو است بر من معایشی، تو تخلف می كنی ولی در كار من تخلف راه ندارد.

10.    منی كه امروز عبادت فردا را از تو نمی خواهم، تو نیز عبادت فردا را از من مخواه.

11.    تا آنچه نصیب توست راضی باشی آسوده و پسندیده خواهی بود، اگر غیر از این باشد دنیا را بر تو چیره خواهم كرد تا چون درندگان بیابان راه روی. به نصیب می رسی اما خود را بی اجر كرده ای.

12.    همچنان كه در حضور شهریاران می ایستی در عبادت من بایست. اگر تو مرا نمی بینی، من تو را می بینم.

                                          ............................................................

سلام.

عید همگی شما دوستای گلم مبارک.

هر چی فکر کردم که چی بنویسم برای این مناسبت از این حدیث قشنگتر و واجبتر چیزی پیدا نکردم

بخونیدش.حتما بهش فکر کنید.بعدشم برای همدیگه دعا کنیم.

دوستون دارم زیاد


0:37 | محمد |

دوشنبه یازدهم آبان 1388

ضامن اهو

ای رفیق کسانی که رفیقی ندارند

دختر آن گوشه که ایستاده،درست در مقابل ضریح؛در قاب نگاهش زیباترین ضریح است و دوست داشتنی ترین لوستر؛با ان نور سبزش و چهار گلدان پر از گل تازه ؛چهار گوش بالای ضریح.

انگار همهمه امدن و رفتن ها و سرو صدای انها؛که می خواهند خودشان را به ضریح برسانند؛نمی بیند و نمی شنود.زیر طاقی ایستاده و رسش را به دیوار تکیه داده و دارد ان ضریح دوست داشتنی را سیر نگاه میکند.

تک تک جزئیات را برای روز مبادا حفظ می کند.در دلش اطمینان عمیق دارد که امام انجا نشسته و با نگاه نافذ و مهربانش به او خیره شده.شاید سرش را کمی کج کرده تا به او نشان بدهد در بین این همه زائر؛حسابی و فقط و فقط؛حواسش به حرفهای اوست.امام؛چرک و کثیفی های او را به رویش نمی آورد.انگار میکند که یک ادم پاک و تروتمیز روبه رویش ایستاده؛ مهربانانه نگاهش میکند و به درد دلش گوش می دهد.به اینکه گاهی کاسه صبرش لبریز می شود از این همه ظلم و دروغ.ان وقت دل دختر خالی میشود.وقتی همه گریه هایش را کرد،وقتی ان قدر در صحن ها قدم زد تا پاهایش خسته شد،وقتی سرش و دلش ارام گرفت ،دیگر وقت دعای وداع است.و.داع می خواند و به قیل و قال ها بر میگردد.دلش برای ان تصویر ضریح و ان همه زیباییش تنگ میشود.می رود تا وقتی دوباره دلش حسابی از زمین و زمان گرفت و دستش به هیچ جا بند نبود؛دوباره به ان صحن و سرا برگردد،تا امام دوباره دست مبارکش را روی سرش بکشد و همه گیر و گرفتاریهای دلش را حل کند!

امام رئوفی که هرگز نادیده مان نگرفتید ، تولدتان مبارک.

                            .....................................................................

شرمنده اگه دیر به دیر آپ میکنم.هم دانشگاه دارم و هم باید برم سر کار.سرعت اینترنت هم که خودتون میدونید چقدر به درد نخوره.الانم که سرما خوردم. آنفولانزا گرفتم از نوع A.دیگه شرایط همه جوره اینجوری پیش میره که من نتونم آپ کنم.اینم خودش یه عیدیه دیگه.همین که با این مریضی گناهم میریزه میشه خودش یه عیدی خیلی خوب.از دوستانی که سر میزنند و نظر میدن واقعا ممنونم.


14:41 | محمد |

پنجشنبه دوم مهر 1388

خنده تلخ

...موهای حسنک دیگر مثل پشم گوسفند نیست چون او به موهای خود گلت میزند.

دیروز که حسنک با کبری چت میکرد ، کبری گفت تصمیم بزرگی گرفته است.کبری تصمیم داشت  حسنک را رها کنید و دیگر با او چت نکند چون او با پطرس چت میکرد.

پطرس همیشه پای کامپیوترش نشسته بود و چت میکرد.پطرس دید که سد سوراخ شده اما انگشت او درد میکرد چون  زیاد چت کرده بود.او نمی دانست که سد تا چند لحظه دیگر می شکند.پطرس در حال چت کردن غرق شد.

برای مراسم دفن او کبری تصمیم گرفت با قطار به ان سرزمین برود ،اما کوه روی ریل ریزش کرده بود.ریز علی دید که کوه ریزش کرده اما حوصله نداشت.ریز علی سردش بود و دلش نمی خواست لباسش را در بیاورد.ریز علی چراغ قوه داشت اما حوصله دردسر نداشت.قطار به سنگها برخورد کرد و منفجر شد.کبری و مسافران قطار مردند.اما ریز علی بدون توجه به خانه رفت .خانه مثل همیشه سوت و کور بود.

الان چند سالی است که کوکب همسر ریز علی ، مهمان نا خوانده ندارد او حتی مهمان خوانده هم ندارد.او حوصله مهمان ندارد.او پول ندارد تا شکم مهمان ها را سیر کند.او در خانه تخم مرغ و پنیر دارد اما گوشت ندارد.او کلاس بالایی دارد.او فامیل های پول دار دارد.او اخرین بار که گوشت قرمز خرید چوپان دروغ گو به او گوشت خر فروخت. اما او از چوپان دروغگو گله (شکایت) ندارد.

چون دنیای ما خیلی چوپان دروغگو دارد.

به همین دلیل است که دیگر در کتابهای دبستان ما ان داستان قشنگ وجود ندارد.

                                          ..................................................................

.بعضی وقتا بیان طنز بهتر جواب میده.

.این ره که میرویم به .....

.این داستان از رادیو بود نه از من.

.عید فطر همگی هم مبارک.


2:28 | محمد |

سه شنبه هفدهم شهریور 1388

مناجات

خدای مهربون                    گریه افتاده میان منزلم

                                 اب بازی میکند طفل دلم

جانماز من به اب افتاد و رفت

                 ناله ام در پیچ و تاب افتاد و رفت

ای خدا من برد خود را باختم

                 هر چه بود و هر چه شد را باختم

ای خدا اصلا حسابم رانپرس

هر چه میپرسی جوابم را نپرس 

من همینجوری بدهکار توام

                                        من بدهکار گرفتار توام

چوب خطم پر شده چوبم نزن

                             هر چه باشد بر تو منصوبم نزن

ای سحرگاه دعا راهم بده 

                                      راه امین در سحرگاهم بده

ای ملائک لااقل کاری کنید 

                                  جان مولا عبد را یاری کنید

گفته باشم دل زدستم میرهد

                                     بی محلی کار دستم میدهد

ای خداوند زمین و اسمان 

                                  هر کجا هستی فقط با من بمان

زخم دارم کن که درمانم شوی

                                 قاتل من باش تا جانم شوی

میوه ام را باهمین کالی بخر

                                   صحبتم رابا همین لالی بخر

اصلا از امشب شریک ما تو باش

                             سهم دار عالم دلها تو باش

ای شریک خوب سودم رابده 

                                  سود شبها که نبودم رابده

ای خدا ماتم به تشویشم نکن 

                              جوجه گنجشک توام کیشم نکن

الهی العفو...


2:54 | محمد |

یکشنبه هشتم شهریور 1388

مناجات

ززشتی ها پشیمانم الهی

نبخشد جز تو عصیانم الهی

امیدی جز پناه تو ندارم

دعایی جز نگاه تو ندارم

الهی بی کس و بی دست و پایم

نکن در دام رسوایی رهایم

به درگاه تو دارم دید و دست

که گردم تا ابد عبد تو دربست

به وقت تنگدستی ذکر دارم

به هنگام گشایش حمد کارم

دلم خواهد به درگاهت کنم راز

شود باب معانی بر دلم باز

به جنت های قران خو بگیرم

پیام محسنین نیکو بگیرم

سفارش های قرانیست دینم

بود ایات رحمانی معینم

به دل چون بذر قران را بپاشم

ز خیل کاظم الغیظ باشم

زبان باید ببندم چون سر خم

که باشد حافظ اسرار مردم

اگر من سینه چاک نینوایم

دگر مشتاق خاک کربلایم

من از مازاد خاک متقینم

ز عشاق امیر المومنینم

الهی العفو

 


20:26 | محمد |

یکشنبه هشتم شهریور 1388

مناجات

چرا ای آه تاثیری نداری

کمان داری ولی تیری نداری

اگر اتش گرفتی ای دل من

چرا دود فراگیری نداری

به جنگ نفس وشیطان امدی لیک

کلاه و خود و شمشیری نداری

چرا تو سنگ تر از سنگ هستی

چرا اشک سرازیری نداری

بود خالی ز توشه کیسه تو

مگر تسبیح و تکبیری نداری

تو را طماع و مناع افریدم

طمع داری ولی سیری نداری

اگر بیدار اوضاعت پریشان

وگر چه خواب ، تعبیری نداری

خودت اینه خود باش و دیگر

مگو که هیچ تفسیری نداری

 


2:27 | محمد |

یکشنبه یکم شهریور 1388

هر انچه هستی بازا...

...امید

ميگويند روزي شيطان تصميم گرفت كه از كار خود دست بكشد.بنابراين اعلام كرد كه ميخواهد ابزارش را با قيمتي مناسب به فروش بگذارد.پس وسايل كارش كه شامل خود پرستي , نفرت ,ترس ,خشم, حرص , حسادت, شهوت و قدرت طلبي ميشد را به نمايش گذاشت.

اما يكي از اين ابزار بسيار كهنه و كاركرده به نظر ميرسيد و شيطان حاضر نبود آنرا به قيمت ارزاني بفروشد.كسي از او پرسيد اين وسيله گران قيمت چيست؟

شيطان گفت: اين نااميدي يا افسردگي است.

پرسيدند چرا اين همه گران است؟

شيطان گفت : زيرا اين وسيله براي من بيش از ابزار ديگر موثر بوده است.هرگاه ساير وسايلم بي اثر شوند تنها با اين وسيله ميتوانم قلب انسانها را بگشايم و كارم را انجام دهم. اگر بتوانم كسي را وادارم كه احساس نااميدي , ياس , دلسردي , مطرود بودن و تنهايي كند ميتوانم هر چه كه ميخواهم با او بكنم .

من اين وسيله را روي همه انسانها امتحان كرده ام و به همين دليل بسيار كهنه و گرانقیمت است.

 

.................................................

ای ادما ، ای بنده های خدا ! همگی بیاین.توی این ماه خوب و بد رو با هم خریدند.یه وقت پیش خودت نگیا من کجا و سفره الهی کجا.هر کسی هستی ، هر کجا که هستی ، هر کاری که انجام دادی ،... هر چی هست همه رو بذار زمین و با چهره ای شمسار بدو تو بغل خدا.خدا برای هممون اغوش باز کرده.نمونش خود من.منم فکر نمیکردم که خدا من رو تو مهمون خونش راه بده اما یه لحظه پیش خودم فکر کردم و گفتم من و همه گناهام حتی سر سوزنی از رحمت و بخشش خدا هم نمیشیم.با امید اومدم و نتیجه داد.رفقا هنوز باورم نمیشه که وارد شب سوم شدم.چقدر داره زود میگذره.با دعاهاتون به من کمک کنید.من دعاتون میکنم.دعا برای امام زمان یادتون نره هااااا.

التماس دعا

 


 


23:35 | محمد |